صبح ، توی گوگل ریدرم ، این نوشته رو یه نفر share کرده .

 

Lady Godiva by John Collier, c. 1897

(Godiva) همسر دوک کاونتری انگلیس  زنی  خیلی محبوب و محترم بود.  وقتی ظلم شوهر و مالیات سنگینی که  باعث بدبختی مردم شده بود،را مشاهده کرد . اصرار زیادی کرد به شوهرش که مالیات رو کم کنه ولی شوهرش از این کار سرباز می زد. بالاخره شوهرش یه شرط گذاشت، گفت اگر برهنه دور تا دور شهر بگردی من مالیات رو کم می کنم . گودیوا قبول می کنه، خبرش در شهر می پیچد، گودیوا سوار یک اسب در حالی که همه ی پوشش بدنش موهای  ریخته شده روی سینه اش بود در شهر چرخید، ولی مردم شهر به احترامش اون روز، هیچکدوم از خانه بیرون نیامدند و تمام درها و پنجره ها رو هم بستند.در تاریخ انگلیس و کاونتری بانو گودیوا به عنوان یک زن نجیب و شریف جایگاه بالایی داره و مجسمه اش در کاونتری ساخته شده است....

لیدی گودیوا در ویکی پدیا

منبع اصلی این مطلب

صبح اول صبح ، یه جوری شدم . شما حس نمی کنین بعضی چیزهایی که برای ما تعریف می کنن ، اگر در حد داستان باشن ، قشنگن و قابل تقدیر ، ولی می تونین واقعیتشو تصور کنین ؟ زنی که از آبروی خودش برای مردم بیچاره می گذره ؟

این روزا حس آپ کردنم نمیاد . سکوت بهاری شاید زیاد هم بد نباشه !