همدیگر را بغل می کنند
و می بوسند...
تلویزیون را خاموش می کنم
...
و کنارت دراز می کشم



مردی هستم
با کتابی در دست
بدنی پرمو
و زودانزالی مفرط
که به درد هیچ سریالی نمی خورم
زنی هستی
با شکم بیرون زده
چشم های ریز
و کتابی در دست
که به درد هیچ سریالی نمی خوری
اما آرامش
نه از سیم ها رد می شود
نه در 42 اینچ فلترون جا می گیرد
آرامش تویی
که حتی وقتی خرّ و پف می کنم
با لبخند می خوابی...
---
سیّد مهدی موسوی

+ حالا که دیگه تقریبن اسباب کشی قطعیه ، می شه اسم پیشنهاد بدید برامون . 

بدجوری به ژوکر و مخاطب خاص عادت کرده بودم ...

/ 3 نظر / 19 بازدید
رزسفید

سلام.خوبی؟ من خیلی وقته خواننده ت هستم.شاید هیچ وقت کامنت هم نذاشتم.از خیلی خیلی وقت پیش که فکر کنم توی یه وبلاگ دیگه می نوشتی و بعد گمت کردم و دوباره اینجا پیدات کردم.از همون موقع اسمشو نبر و ... میدونم خیلی کار زشتیه که وبلاگ یکی رو چند سال بخونی و یه نشونه از خودت به جا نذاری. بودن وبلاگهایی که خواننده خاموششون بودم و یهو اسباب کشی کردن و یا رمزی نوشتن و گفتن که هر کی رمز رو میخواد یا آدرس جدید رو میخواد اعلام کنه.من هیچ کجا اعلام نکردم.چون با خودم گفتم منی که تا حالا حتی یه کلمه هم براش ننوشتم یهو چی بگم؟بگم رمزت رو بده یا آدرس جدیدت رو بده؟! خود من اینجور مواقع با این جور خواننده های وبلاگم چه جوری برخورد می کنم؟! خلاصه خواستم بگم که انگاری داری آدرست رو عوض می کنی و من برای اولین بار توی یه همچین وضعیتی میخوام از تو درخواست کنم که اگه میشی ادرس جدیدت رو به من هم بدی! البته اگه ندی هم من درک می کنم شرایطتت رو .به هر حال از رابطه تون بوهای خوب خوبی داره میاد و من خوشحالم. مراقب خوت باش و موفق باشی! شادزی!

مگی

اسمتم می خوای عوض کنی؟ :((

جما

آخه اسباب کشون واسه چی؟؟؟؟ بعد از این همه سال به اینجا و ژوکر بودنت عادت کرده بودم....صاحب خونه ای وصاحب اختیار ما هم مطیع امر