صد و نود و چهار

بارون درخت نشین – ایتالوکالوینو – مهدی سحابی - صفحه 89-90  – موسسه انتشارات نگاه

پدرم با لحن نیشداری گفت : - برای جلب توجه مردم کارهای بسیار برجسته ای می کنید، کارهایی که واقعاً در خور یک نجیب زاده است !

هر بار که می خواست کسی را به سختی سرزنش کند، به او شما می گفت. اما آن بار، شمایش نشانه ی دوری و جدایی بود .

کوزیمو گفت: - یک نجیب زاده چه بالای درخت و چه روی زمین، در هر حال نجیب زاده است به شرطی که رفتارش درست باشد.

بارون با لحن خشکی گفت: - گفته ی پسندیده ای است. اما همین چند لحظه پیش داشتید آلوهای یک دهقان را می دزدیدید.

راست می گفت . برادرم واماند چه پاسخی بدهد. لبخند زد؛ اما لبخندش از خودستایی و بی قیدی نبود، چه در همان زمان چهره اش هم سرخ شد.

...

-فکر می کنید چون چند متر از دیگران بالاترم، راستی و درستی نمی تواند روی من تاثیر بگذارد؟

پاسخ زیرکانه ای بود اما تا اندازه ای از اهمیت کاری که او می کرد، می کاست. در نتیجه نشانه سستی بود.پپدرم به این نکته پی برد و با پافشاری بیشتری گفت:

-          شورش را با متر و ذرع اندازه نمی گیرند. حتی یک راه چند وجبی هم می تواند راه بدون بازگشت باشد.

برادرم می توانست باز پاسخ زیرکانه ای بدهد، و یا حتی ضرب المثل لاتینی به زبان بیاورد و اگر چنین کرده بود امروزه هیچ چیز از آنچه گفته بود به یادم نمی آمد. اما از آن همه جمله های دهن پرکن خسته شده بود. این بود که زبانش را بی ادبانه بیرون آورد و به صدای بلند گفت:

-          اما منی که این بالا هستم، شاشم خیلی بلندتر ازم ال دیگران است.

جمله ی چندان پرمعنایی نبود، اما دیگر جایی برای بگو مگو نمی گذاشت... بارون روندو آسمان را نشان داد که ناگهان ابری سیاه آن را پوشانده بود، و فریاد زد:

- مواظب باش پسرم، آن بالا کسی هست که می تواند روی همه ی ما بشاشد!

این را گفت و به اسب مهمیز زد.

/ 1 نظر / 9 بازدید
صبا

مسمم شدم این کتاب رو بخرم[لبخند] همه ی پست های این 1 ماه و نیمی که نیومده بودم اینجا رو خوندم [گل]